انتخاب های شما خوشبختی شما را تعیین می کند

کیفیت زندگی ما با انتخاب هایی که انجام می دهیم تعیین می شود: کدام مسیر شغلی را انتخاب می کنیم، کدام شریک زندگی را انتخاب می کنیم، سبک زندگی که می پذیریم. همانطور که مسئولیت و قدرت انتخاب در مورد کمد لباس، روابط یا ماشینی که رانندگی می کنید را دارید، همان مسئولیت و قدرت را دارید که نگرش و رویکرد خود را به زندگی انتخاب کنید.

انتخاب در کلاس اول

اولین درس قدرت انتخاب نگرش را در اولین روز مدرسه ام آموختم. شاید عجیب به نظر برسد، با توجه به اینکه من به عنوان یک گوینده حرفه ای امرار معاش می کنم، اما بیشتر دوران کودکی ام لکنت زبان داشتم!. تا زمانی که به سن مدرسه نرسیده بودم، به نظر نمی رسید که هیچ مشکلی وجود داشته باشد. خانواده‌ام همیشه به من اطمینان می‌دادند که از پس آن بر خواهم آمد. مادر و مادربزرگم همیشه من را یاد عمویم می‌انداختند که در کودکی لکنت زبان داشت، در نوجوانی آن را از دست داد و به استادی محترم  در کالج تبدیل شد. آنها به من می گفتند که من فقط به این دلیل لکنت دارم که “مغز من سریعتر از دهان من کار می کند!”

تا روز اول مهدکودک، هرگز به لکنت زبانم به عنوان مورد منفی فکر نمی کردم. خیلی هیجان زده بودم که در کنار بچه های دیگر باشم و یک میز در ردیف جلو پیدا کنم که اسمم روی آن باشد. خانم پترسون زنی بسیار مثبت و پویا بود که از انرژی و اشتیاق می درخشید. او بلافاصله به ما گفت که فکر می کند ما بهترین کلاس در مدرسه خواهیم بود.

⇓پیشنهاد برای مطالعه بیشتر⇓

〈انتقاد| آدم خوب هم اشتباه میکند〉

سپس او شروع به دور زدن در کلاس کرد و از ما خواست که نام خود را بگوییم تا همه بتوانند یکدیگر را بشناسند. او از من خواست که اول من شروع کنم. از جا پریدم. برگشتم و با همکلاسی های جدیدم روبرو شدم و به طرز وحشتناکی شروع به لکنت زبان کردم. چون خیلی هیجان زده بودم. “من، من، من، من، من…”

من هیچ وقت دختری را که کنار در کلاس بود، فراموش نمی کنم. او از جا پرید و گفت: «او نمی تواند صحبت کند. او لکنت دارد.» همه خندیدند. بعد پسری که کنارم بود به من نگاه کرد و گفت: «تو خیلی قد بلندی. تو نباید تو کلاس ما باشی.» بچه ها همه خندیدند.

صدمه دیدم البته من مامانمو میخواستم! هرگز چنین دردی را احساس نکرده بودم. من مدام آن ورودی های منفی را تکرار می کردم. تو خیلی قد بلندی، تو نمی توانی صحبت کنی، تو نباید اینجا باشی چه کودکی در مهدکودک و چه بزرگسالی در یک دفتر شرکتی، احساس «تعلق نداشتن»برایش بسیار وحشتناک است. آیا کتاب هر چه می دانم در مهد کودک یاد گرفتم را خوانده اید؟.. من یاد گرفتم که مردم می توانند چیزهایی بگویند که شما را آزار بدهد. و به لطف مادرم، یاد گرفتم که شما می توانید انتخاب کنید که آسیب نبینید یا طرد نشوید.

صدای همکلاسی هایم در سرم بلند و بلندتر می شد. بعدها در زندگی آموختم که قوی ترین و مخرب ترین صدا، صدای خودم است. در حالی که معلم و همکلاسی هایم روز اول مدرسه را تمام کرده بودند، من آنجا نشستم و با خودم صحبت کردم و به خودم گفتم که به مدرسه تعلق ندارم. من خیلی قد بلندم، من نمی توانم صحبت کنم. می خواهم به خانه بروم.

به سمت خانه دویدم. ما دو مایلی دورتر زندگی می کردیم. تمام راه را یک نفس دویدم. رکورد سرعت جهانی را از مهدکودک تا جلوی خانه، ثبت کردم! به همان سرعتی که من می دویدم، خانم پترسون سریع تر بود. مامانم داشت گوشی رو قطع می کرد که به خانه رسیدم. به آغوشش دویدم و او مرا در سطح جهانی، بغل کرد! هنوز هم می توانم آن آغوش را حس کنم.

واکنش مادرم

به یاد دارم که به مادرم نگاه کردم و گفتم: «من خیلی قد بلندم. من نمی توانم صحبت کنم. من مناسب نیستم.»

او گفت: “خانم پترسون به من گفت چه اتفاقی افتاده است.” “خبر خوبی وجود دارد.”

خبر خوب؟ گریه ام قطع شد. چه خبر خوبی می تواند باشد؟ دیگر مهدکودک نیست؟ تحصیل در خانه با خانم پترسون؟

⇓پیشنهاد برای مطالعه بیشتر⇓

〈راهکار های افزایش اعتماد به نفس به راحتی در دستان شما〉

خبر خوب این است که تو تلاشت را کردی. من به تو افتخار می کنم. مرد کوچولوی من تلاش کرد و حتی اگر تو نمی توانی نام خودت را آنطور که می خواهی، بگویی، اشکالی ندارد. این یک چالش خواهد بود، اما من متقاعد شده‌ام که اگر ما سخت کار کنیم، یک روز، و منظورم یک روز، همه بچه‌ها، وقتی اسم خودت را با صدای بلند و واضح به زبان می‌آوری، گوش خواهند کرد. پسر، هرگز فراموش نکن که تو خاص هستی.»

مادرم پیام‌های منفی را که از همکلاسی‌هایم شنیده بودم، با پیام‌های مثبت‌تری جایگزین کرد. وقتی از مدرسه فرار کردم به این دلیل بود که صدای درونم حرف آنها را تکرار می کرد: تو خیلی قد بلندی. خنده دار حرف میزنی. تو به اینجا تعلق نداری.

به مدرسه برگشتم و حرف های مادرم روی ضبط صوت درونی ام بود: من متفاوت نیستم، من خاص هستم. من می توانم یاد بگیرم بدون لکنت صحبت کنم و بعد آنها متوجه خواهند شد.

ناگهان، من دیگر دچار اختلال در گفتار نشدم. داشتم روی یک چالش کار می کردم. باز هم واقعیت تغییر نکرده بود. من هنوز لکنت داشتم. اما درک من از نقص گفتارم تغییر کرده بود. پارادایم دیگری تغییر کرد، نگرش جدیدی ایجاد شده بود. و این نگرش همه چیز را تغییر داد. من یک سلاح جدید در برابر تمسخر دیگران داشتم. من دیدم را نسبت به موضوع عوض کردم.

مادرم در آن زمان به من آموخت که نگرش، یک انتخاب است. وقتی به او گفتم که نمی توانم به مدرسه برگردم، او گوش داد و فهمید که چه چیزی در این نگرش منفی نقش داشته است. او به دردی که به ترس و تحقیر من دامن می زد گوش داد. بعد او به من این فرصت را داد تا نگرش جدیدی را انتخاب کنم.

همه حق انتخاب داریم. شما می توانید نگرش تحقیرآمیز و ترس را بپذیرید یا می توانید نگرش عملی را اتخاذ کنید. حق داریم قربانی یا پیروز باشیم. شما می توانید اجازه دهید زندگی شما را از بین ببرد یا می توانید آن را به عهده بگیرید!

او راهی برای رهایی از ترس و تحقیر به من نشان داد. آن زمان بود که به عقب برگشتیم و در مورد برخی از کارهایی که باید انجام می‌دادیم کاملاً شفاف صحبت کردیم. او به من بینش و الهام بخشید. او به من نشان داد که حتی به عنوان یک پسر کوچک و بی پناه، قدرت انتخاب راه بهتر را دارم.

قرار نیست به شما بگویم که هر از گاهی عقب نشینی نکردم. م روزهایی را پشت سر گذاشتم که مملو از عصبانیت، طرد شدن و خجالت بود. اما هرگز درسی را که در آغوش مادرم گفته شد و سخنان تشویق کننده او را فراموش نکردم: تو خاص هستی. شما می توانید انتخاب کنید که آسیب نبینید یا دلسرد نشوید. شما می توانید نگرش مثبت را به جای نگرش منفی انتخاب کنید. و شما می توانید بر هر چالشی غلبه کنید.

ببینید چه پیام های منفی را بارها و بارها به خود می گویید؟ چه پیام‌های مثبتی را می‌توانید جایگزین این پیام‌های منفی کنید؟

مطالب مشابه

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

19 نظرات
  1. سمانه می گوید

    مطلب جالبی بود ممنون

    1. امین عباسیان نوبری اذر می گوید

      خوشحالیم که از این مطلب لذت بردیذ.

  2. حسن قادری می گوید

    سلام مقاله مفیدی بود ادم رو مجبور به فکر کردن میکنه

    1. امین عباسیان نوبری اذر می گوید

      خوشحالیم که از این مقاله خوشتان امده است.

  3. حامد(مدیر) می گوید

    سلام مقاله جالبی نوشتید.موفق باشید.

  4. حامد می گوید

    کاملا درسته

  5. شاهین می گوید

    مطلب جالبیه از این مطلبا بیشتر منتشر کنید

  6. علی می گوید

    سلام از این جور مقالات بیشتر منتشر کنید

  7. ناشناس می گوید

    هرچی بدبختی تو زندگی داریم از همین انتخاب های بده

  8. ناشناس می گوید

    دقیقا

  9. คาสิโนออนไลน์ไม่ต้องโหลด می گوید

    These are actually impressive ideas in about blogging.

    You have touched some fastidious points here. Any way keep
    up wrinting.

  10. مریم می گوید

    احسنت بر شما واقعا که گُل گفتی آااااافرین

  11. صارمی می گوید

    خیلی عالی/ خسته نباشید/موفق باشید.

  12. درخشی می گوید

    سلام و درود خدمت شما دوست عزیز موفق و سربلند همچون کوه دماوند پایدار باشید

  13. فردین می گوید

    بسیار عالی ،❤️❤️👏👏

  14. ali reza می گوید

    حق نگهدار همگی شما و همکاران عزیزتان با سپاس فراوان از زحمات شما

  15. علی عابدی می گوید

    خیلی عالی بود ، یعنی خیلی عالی بودا ، کیف کردم

  16. پویا می گوید

    خدا قوت و پاینده ایران 🇮🇷🇮🇷✌️

  17. هاشمی می گوید

    Thanks